تبليغاتX
اولي‌ها

يك: در ماه گذشته مهدي سحابي و مسعود رسام از بين ما رفتند. ما هم به نوبه خود درگذشت اين بزرگان ادبيات و سينما را تسليت عرض مي كنيم. اما اگر شما برويد مجالات و مقالات را ورق بزنيد، با مقالاتي درباره اين افراد مواجه خواهيد شد كه معمولا پايان مشابهي دارند. در پايان اكثر آنها گفته مي شود: «چه حيف كه رفتند، حالا بايد سالها منتظر ظهور پديده هايي مثل آن ها باشيم.» اين سخنان يك معني بيشتر ندارند و آن هم اين است كه ما در اين سال ها در سينما و ادبيات و ... شخصيت هايي تربيت نكرديم كه بيايند و جاي آن هايي را كه ديگر شيشه عمر هنري شان مي شكند، بگيرند. در زمينه هاي ديگر هم همين است. افشين قطبي حسرت اين را مي خورد كه چرا علي دايي، 10-15 سال ديرتر به دنيا نيامد تا حالا او در نوك حمله تيمش تا اين حد با مشكل مواجه نباشد. اين معضل نبود جانشين هاي لايق به جاي اساتيد، يك دليل بيشتر ندارد و آن هم اين است كه ما به پايه ها، آن طور كه بايد و شايد توجه نداريم. مگر آينده اين كشور دست همين نوجوانان نيست؟ مگر افراد در سنين نوجواني بيشتر سـاعات روزشـان را در مدارس نمـي گذراننـد؟ حال شـما بگوييـد، براي تربيـت، كارگـردان، نويسـنده، سـياسـتمدار، فوتباليست و ... در سطح پايه ها چه كارهايي انجام شده؟ هيچ!
دو: از همان زماني كه به ذهن معيوب بشر خطور كرد كه بيايد و نشريه منتشر كند، اين دوپاي نادان (با وجود ناداني اش!) متوجه شد كه در اين راه، يك تنه نمي توان حركت كرد. به خصوص در نوع دانش آموزي آن. كه همه علاوه بر چاپ نشريه، دغدغه اي مهم تر به نام تحصيل دارند. بنابراين اين فعاليت، كار گروهي مي طلبد. تا بشود نتيجه مطلوب را در تمام زمينه ها كسب كرد. هم نشريه، نشريه خوبي از كار در مي آيد و هم مشكلات ديگر هم بروز نمي كنند. در واقع نشريات دانش آموزي منابع كشف نشده و دست نخورده نوآوري و خلاقيت اند، ايجاد نوآوري و خلاقيت هم خرد جمعي و هم فكري مي طلبد، يك يا دو نفر مگر چقدر فسفر دارند كه بخواهند همه اش را هم در اين راه بسوزانند؟ هيچ!
سه: الان كه به اين نوشتن اين قسمت مقدمه‌ي اين شماره رسيده‌ام، فكرم مشغول صفحات بعد است. بعضي ستون ها پرشده و بعضي خالي است. البته خالي بودن آنها دليل بر اين است كه ما فعلا براي اين ستون ها مطلب مناسب نداريم. و الا اگر مثل بعضي از نشريات فقط قصدمان اين بود كه صفحات سفيد نازنيني را كه موجب قطع درختان نازنين‌تر شده اند، سياه كنيم، كارمان آسان تر بود. كيفيت زماني بالا مي رود كه مطلبي از ميان كميتي انبوه انتخاب شود. وقتي مطالب در كفه ترازو قرار گيرند، مطمئناً سمتي كه سنگيني كند ارزش چاپ شدن را دارد.
اين همه برايتان آسمان را به ريسمان بافتيم و اين همه روده درازي كرديم كه بگوييم، اگر دلتان مي خواهد در اولي ها بنويسيد، اگر مي خواهيد روزي محبوب ترين نويسنده مطبوعات شويد، بدانيد كه اولي‌ها بهترين گزينه براي شروع است و ما هم با آغوش باز از شما استقبال مي كنيم.
پس اگر علاقه منديد كه با تنها نشريه دانش آموزي مركز آموزشي شهيد بهشتي اردبيل همكاري كنيد، دو راه بيشتر نداريد، يا شخصا مراجعه كنيد، نمونه اثر بدهيد. يا اينكه نمونه اثر را به پست الكترونيكي ما ارسال كنيد.
ما هم از همين الان منتظر سيلي از درخواست ها و مطالب هستيم كه اميدواريم همه آنها منجر به همكاري با اولي‌ها شود.

+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 18:52 توسط علي دانشيان |

شماره دوم دوره جديد ماهنامه اولي‌ها، پس از يك ماه و به اضافه يك پرونده در مورد لاست چاپ شد. همين!


دانلود شماره دوم (مسلسل دوازده) ماهنامه اولي‌ها با حجم ۴۷۹۷ كيلوبايت

+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 18:49 توسط علي دانشيان |

بعد از كلي درگيري هاي ذهني تصميم گرفتيم برگرديم. تصميم گرفتيم به خاطر شما برگرديم. به خاطر خودمان. به خاطر دوستان خوبمان.
با تغيير رويه، با حرفه اي شدن و ... اولين شماره دوره جديد اولي‌ها هم چاپ شد.


دانلود شماره يازدهم (شماره اول-دوره جديد) ماهنامه اولي‌ها با حجم ۳۴۰۳ كيلوبايت

+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 19:3 توسط علي دانشيان |

نمي دانم چه كسي، ولي مطمئنم يك بار كه فمر در عقرب ديده و آن لحظه هم ساعت سعد تشخيص داده شده، يك نفر مي نشيند و دم گوش آن يكي از رفتن و خداحافظي و فراق حرف مي زند. همين هم مي شود كه آن يكي براي اينكه، اين يكي را از سرش وا كند مي گويد: «نگران نباش، هر رفتني را برگشتني است ...»
اين را گفتم كه بگويم چرا برگشتيم. با وجود اينكه خداحافظي كرديم و گفتيم كه ديگر روي ما حساب باز نكنيد، ولي نمي دانم باز چه شد شيطان را كه خزيد و رفت زير جلدمان و ما را دوباره وسوسه كرد كه برگرديم.
حال نمي دانم خوشحاليد از اينكه برگشتيم يا نه؟ ولي اگر خوشحاليد كه مايه موباهات ماست، ولي اگر در دل، پدر و مادر گوتنبرگي را كه دستگاه چاپ را ساخت يا امير كبيري را كه اولين نشريه را در ايران طبع كرد، با در دسترس ترين فحش ها مورد لطف قرار مي دهيد، بايد بگوييم شرمنده، كاري از ما ساخته نيست. شماييد و اين چند صفحه و جهان به اين بزرگي. مي توانيد اين ماهنامه تازه تولد يافته را به هر گوشه اي از آن كه دلتان مي خواهد پرتاب كنيد.
باري؛ ما برگشتيم تا باز هم با شما باشيم. آمديم تا باز اين دستمان را كه به هيچ جايي بند نيست، به سوي شما دراز كنيم تا هم دوستي مان را محكم كنيم و هم اين دستي را كه ذكرش رفت به جايي بند كنيم. برگشتيم، متفاوت تر از هميشه.
براي اينكه به آن علامت سوال هايي كه بالاي سرت مي چرخند پاسخ بدهم بايد بگويم اول تغيير (كه مشهودترينش هم هست) اينكه قبلا «اولي‌ها» بوديم و حالا «اولي‌ها (سري جديد)» البته اين را هم بگويم كه از همان اولش قرار نبود «اولي‌ها (سري جديد)» باشيم، قرار بود «دفتر سبز» باشيم كه به همان دلايلي كه ما هم مي دانيم و شما هم مي دانيد، نشد. حالا چرا اين دفتر ما قرار بود از نوع سبزش باشد، به خودمان مربوط است. خواهشمنديم ما را به هيچ كجا سنجاق نكنيد كه ما به هيچ جا تعلق نداريم.
حال اينكه چرا «اولي‌ها» شد «اولي‌ها (سري جديد)»؟ مگر «اولي‌ها» به آن ماهي چه ايرادي داشت؟ البته همانطور كه شما خوب مي دانيد ما مثل رستوران ها و كبابي هايي نيستيم كه براي جذب مشتري بيشتر (حتي براي مدتي)، كمي ميز و صندلي ها را جابجا مي كنند و بعد هم تابلويي جديد مي زنند با نام جديد و زيرش هم مرقوم مي فرمايند «با مديريت جديد!» و تا زماني كه گندش در نيامده همان غذاي بنجل سابق را به خورد مردم مي دهند. صدالبته ما اينچنين نيستيم. دوره جديدي اغاز كرديم، چون خط مشي مان عوض شد و ادامه راه قبلي البته كه مناسب نبود. ما قبلا به دنبال اخبار روز بوديم و به دنبال اخبار از هر دري سخني مي رانديم. اما حالا براي خودمان چارچوب تعيين كرديم و به اين زودي هم قصد نداريم تصميمان را عوض كنيم.
زماني كه سبك، سياق و مسير حركت نشريه اي تغيير كند، مطمئناً ستون ها و مطالب جديدتري هم اضافه خواهند شد. كه كشف آن ها را به عهده خودتان مي گذاريم تا بلكه مغز مبارك اندكي به كار افتد تا در همين ابتداي سال تحصيلي به روغن سوزي نيافتد. چرا كه هركس هم خوب نداند، ما كه مي دانيم ميزان علاقه شما به فعاليت هاي بدني، مثل علاقه فيل به گيلاس لايتناهي است و حداكثر حركتي كه شما علاقه داريد در طول روز انجام دهيد خاراندن كف پا، ماليدن چشم، حبس نفس و خوردن يك قوطي نوشابه انرژي زا در يك نفس است.

+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 18:34 توسط علي دانشيان |

اين شماره هم اولين شماره اولي ها در سومين سال انتشار آن بود و هم آخرين شماره آن در سال1387. بله ما قرار بود ديگر انتشار اولي ها را متوقف كنيم، تا ببينيم چه آينده اي در انتظار ماست.
همه كساني كه اولي ها را مي شناسند و از انگيزه ما براي انتشار آن باخبرند مي دانند كه سخت ترين تصميم براي ما متوقف كردن انتشار گاهنامه اولي ها بود. ولي متأسف بوديم كه خبر تعطيلي يك گاهنامه را كه شايد شما را براي لحظاتي از اين دنياي پرهياهو خارح مي كرد، به شما مي داديم.
آخر خط نبود ولي اين آينده مشخص مي كرد كه آيا اولي ها باز هم منتشر مي شود يا نه.نوشتيم و نوشتيم تا در سالگرد سه سالگي اولي‌ها قلم‌مان را كنار گذاريم، دستمان را سايبان چشمان خود كنيم و نگاه به پشت سر اندازيم تا ببينيم كه در اين سه سال تا اينجا آمده ايم،چيزي داريم كه به خاطرش سرمان را بالا بگيريم و با افتخار بگوييم ما هم در آن اولي هاي (احتمالاً) مرحوم براي خودمان كاره‌اي بوديم. وقتي كه به پشت سرمان نگاه مي كنيم،خيلي چيزها كه نبينيم، لااقل مي بينيم كه در اين مدت تلاش كرديم و به خاطر همين هم به خود مي باليم كه توانستيم قدمي هرچند بسيار بسيار كوچك در اشاعه فرهنگ مطالعه و بالا بردن روحيه انتفاد پذيري برداريم.


دانلود شماره دهم گاهنامه اولي‌ها با حجم 6948 كيلوبايت

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 19:46 توسط علي دانشيان |